به نام خداوند بزرگ وبلند مرتبه
آنچه روی می آورد باز می گردد، و چیزی که باز گردد گویی هرگز نبوده است.
مردی از امام درخواست اندرز کرد. درود خدا براو باد فرمود:
از کسانی مباش که بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است، و توبه را
با آرزوهای دراز به تاخیر می اندازد
در دنیا چونان زاهدان سخن
می گوید، اما در رفتار همانند دنیاپرستان است،
اگر نعمت ها به او برسد سیر نمی شود، و در محرومیت قناعت ندارد،
از آنچه به او رسید شکرگزار نیست، و از آنچه مانده زیاده طلب است.
دیگران را پرهیز می دهد امام خود پروا ندارد
به فرمانبرداری امر می کند اما خود فرمان نمی برد، نیکوکاران را دوست دارد، اما رفتارشان را ندارد؛ گناهکاران را دشمن دارد اما خود یکی از گناهکاران است، و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمی دارد، اما در آنچه که مرگ را ناخوشایند ساخت پافشاری دارد،
اگر بیمار شود پشیمان می شود، و اگر تندرست باشد سرگرم خوش
گذرانی هاست؛
در سلامت مغرور و در گرفتاری ها ناامید است؛ اگر مصیبتی به او رسد به زاری خدا را می خواند. اگر به گشایشی دست یافت مغرورانه از خدا روی برمی گرداند،
نفس به نیروی گمان ناروا، بر او چیرگی دارد
، و او با قدرت یقین بر نفس چیره نمی گردد.
برای دیگران که گناهی کمتر از او دارند نگران، و بیش از آنچه عمل کرده امیدوار است، اگر بی نیاز گردد مست و مغرور شود، و اگر تهیدست گردد، مایوس وسست شود.
چون کار کند در آن کوتاهی ورزد
و چون چیزی خواهد زیاده روی نماید، چون در برابر شهوت قرارگیرد گناه را برگزیده، توبه را به تاخیر اندازد، و چون رنجی به او رسد از راه ملت اسلام دوری گزیند؛ عبرت آموزی را طرح می کند اما خود عبرت نمی گیرد؛ در پند دادن مبالغه می کند اما خود پندپذیر نمی باشد.
سخن بسیار می گوید، اما کردارخوب او اندک است!
برای دنیای زودگذر تلاش و رقابت دارد اما برای آخرت جاویدان آسان می گذرد؛ سود را زیان و زیان را سود می پندارد
از مرگ هراسناک است اما فرصت را از دست می دهد
گناه دیگری را بزرگ می شمارد، اما گناهان بزرگ خود را کوچک می پندارد؛ طاعت دیگران را کوچک و طاعت خود را بزرگ می داند؛ مردم را سرزنش می کند، اما خود را نکوهش نکرده با خود ریاکارانه برخورد می کند؛ خوشگذرانی با سرمایه داران را بیشتر از یاد خدا با مستمندان دوست دارد، به نفع خود بر زیان دیگران حکم می کند اما هرگز به نفع دیگرانبر زیان خود حکم نخواهد کرد، دیگران را هدایت اما خود را گمراه می کند، دیگران از او اطاعت می کنند، و او مخالفت می ورزد، حق خود را به تمام می گیرد اما حق دیگران را به کمال نمی دهد؛
از غیر خدا می ترسد اما از پروردگار خود نمی ترسد!
نابود شد کسی که ارزش خود را ندانست...
http://nahjolbalaghemola.blogfa.com
یا حق...
را به تک تک شما تبریک
وتهنیت عرض مینمایم...
دوستان گرامی
خواندن دعای افتتحاح و
ابوحمزه ثمالی در این ماه توصیه شده...
امام جواد(ع)فرمودند:
القصد الی الله تعالی بالقلوب أبلغ من إتعاب الجوارح بالأعمال
با دلها به سوی خداوند متعال آهنگ نمودن،
رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است.
(مسند الامام الجواد ، ص 244)
هر کجا محبت باشد:... خدا هم هست
نامه ای از طرف خدا
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما
تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.
تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را
نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!
موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!
هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...
احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!
آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم
راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...
دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...
بهترین دوست و دوستدارت: خدا
خواستن کافی نیست، باید کاری کرد././..
متاسفانه منبعش رو ندارم...
پیامبرگرامی اسلام فرمودند:
مَا قَلَّ وَ کَفَی خَیرٌ مِمّا کَثُرَ وَ ألهَی
آنچه اندک باشد و کفایت کند، از آنچه که فراوان باشد
و [آدمی را به خود] مشغول سازد بهتر است.
(جهاد النفس ح 631)
راستی شنیدم اگه کسی حاجت یا مشکلی داره
اگه در موقع سحر سوره یس رو بخونه مشکلش رفع میشه انشاالله...
اللهم صل علی محمد وال محمدوعجل فرجهم
خدایا ظهور مولامون ولی امرمون رو هر چه زوتر برسان...
خدایا مریضا چشم انتظارن به حق ماه رمضان عنایتی افزون تر به سویشان بنما...
خدایا به ما عنایت اسفاده از لحظه لحظه زندگی را عطا بفرما....
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم
یا حق.....
*به نام خداوندبخشایشگر*
ولادت باسعادت امام حسین (ع)
ولادت با سعادت ابوالفضل عباس (ع)
ولادت با سعادت امام زین العابدین(ع)
ولادت با سعادت امام زمان(عج)
.::بر تمامی دوستداران مبارک باد::.
حسین عشق منی حسین عشق منی(سلام بر حسین)
عموی با ادبم عشق کل وجودم(سلام بر عباس)
به عشق زین العابدین شکفته لاله بر زمین(سلام بر سجاد)
اباصالح التماس دعا التماس دعا(سلام بر مهدی)
الان موقع اینه که زمزمه کنیم:
دعاي غيبت امام زمان ( معرفت )
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَکَ
فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَکَ
لَمْ اَعْرِفْ رَسُولَکَ
اَللّهُمَّ عَرِّفْني رَسُولَکَ
فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسُولَکَ
لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ
اَللّهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَکَ
فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَکَ
ضَلَلْتُ عَنْ ديني
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
کاش بیایی هر چه زودتر اقا بخاطر این روزا
اقا به عشق این دلای تنها
اقا به عشق شادی فاطمه ی زهرا
اقا به عشق اونایی که توجاده ی
انتظار دارن بال بال میزنن
به عشق اونایی که تو قنوتشون
میگن اللهم عجل لولیک الفرج
..
.
شهيد همت:
حقيقت اين است كه هرچه بگوئيم خسته شدهايم و
بريدهايم اسلام دست ازسر ما بر نميدارد.ما بايد
بيائيم و كاري را كه ميخواهيم،انجام بدهيم. و
اگر عاشقانه با كار پيش بيايي به طور قطع، بريدن
و عمل زدگي برايت مفهوم پيدا نميكند.
:مناجات:
اللهم صل علی محمد وآل محمد وآل محمد وعجل فرجهم
خدایا به عشق زهراوبه دم مظلوم کربلا ظهور آقامون رو نزدیک گردان...
خدایا عشق ائمه اطهار و عشق عبادتت را هر آن در دل های ما افزون تر گردان...
خدایا نماز ها وعبادات ما را مقبول درگاه خویش قرار بده وبدی های ما را بپوشان...
خدایا در مسیر های سخت ودشوار ما را در آغوش خود حفظ کن....
خدایا ما را بر دشمنان غالب گردان...
اللهم صل علی محمد وآل محمد وآل محمد وعجل فرجهم
...یا حق...
به نام خالق هستی
در گذر از بود ونبود های
زندگی همیشه باید به
چیزهایی نگریست
که شاید در ماورای
عقل هم نگنجد.
زمرمه ی عطر باران را باید احساس کرد...
تا فهمید که منظور از
بودن ونبودن هاااا چیست!!
نمی دانم شاید روزگار آن قدر لاف زده که
دیگر نمی توان باور کرد..
ولی توجیه مزه داری نیست برای...؟؟!!
وزندگی را فقط
باید با ابهامات درگذراند...
راه دیگری را نمی یابم..
وآن قدرگفتیم فردا فردا فردا
تا کارمافقط با فردا بهبودمی یابد
واین یک ابهام غریبی است که در
هیچ فلسفه ای جا ندارد...
معلوم نیستعطر گل یاس تا چه زمانی
باید به انتظار فرداهای
ما بایستد..
انصافی هم که نداریم..
نمی دانم..
تا کی می خواهیم به سمت پوچی
برویم..تا کی!!!
هیچ روزی را نمی توان تخمین زد..
نمی توان مجنون ولیلی دیگر گفت...
اخر فرصت کم تراز ان است که حتی پلک بزنی...
خدا منتظر ماست ..ولی ما ..
کاش در حسرت لحظه هایمان
گه گداری رو به سوی آسمان کنیم..
شاید آنچه که باید بشود بشود...
نمی دانم امتحانش مجانی است..
بیایید با هم امتحان کنیم ومنتظر فردا نمانیم..
*******************
دو حدیث زیبا از دوبزرگوار
تابناک امامت وولایت
امام رضا(ع) فرمودند:
ان الایمان افضل من الاسلام بدرجة
والتقـوى افضـل مـن الایمان
بدرجة و لم یعط بنوآدم افضل من الیقین.
ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است
و تقوا یک درجه بالاتر از
ایمان است و به فـرزنـد آدم چیزى
بـالاتـر از یقیـن داده نشده است.
(تحف العقول، ص445)
حدیث(213) امام جواد(ع) فرمودند:
الثقة بالله ثمن لکل غال و ُسلّم الى کل عال
اعتماد به خدا بهاى هر چیز گرانبها
است و نردبانى به سوى هر بلندایى
(بحارالانوار،ج۵ص۱۴)
به نام خداوند مهربانی هاااا
گفتم: چقدر احساس تنهايي ميکنم
گفتي: فاني قريب
.:: من که نزديکم (بقره) ::.
گفتم: تو هميشه نزديکي؛ من دورم کاش
ميشد بهت نزديک شم
گفتي: و اذکر ربک في نفسک تضرعا و
خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با
خوف و تضرع، و با صداي آهسته ياد کن (اعراف) ::.
گفتم: اين هم توفيق ميخواهد!
گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لکم
.:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشي
گفتي: و استغفروا ربکم ثم توبوا اليه
.:: پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه کنيد (هود) ::.
گفتم: با اين همه گناه آخه چيکار ميتونم بکنم؟
گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نميدونيد خداست که توبه
رو از بندههاش قبول ميکنه؟! (توبه) ::.
گفتم: ديگه روي توبه ندارم ...
گفتي: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولي) خدا عزيزه و دانا، او آمرزندهي
گناه هست و پذيرندهي توبه (غافر ) ::.
گفتم: با اين همه گناه، براي کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا
.:: خدا همهي گناهها رو ميبخشه (زمر) ::.
گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو ميبخشي؟
گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کيه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران) ::.
گفتم: نميدونم چرا هميشه در مقابل اين
کلامت کم ميارم! آتيشم ميزنه؛ ذوبم
ميکنه؛ عاشق ميشم! توبه ميکنم
گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونايي که
پاک هستند رو دوست داره (بقره) ::.
ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرک
گفتي: اليس الله بکاف عبده
.:: خدا براي بندهاش کافي نيست؟ (زمر) ::.
نمیدونم منبعش کجاست ولی قشنگه!
(خدا یاورتک تک لحظهایتان باشد)
به نام خداوند مهربان
طلوعی دوباره در مشرق زمین بپا خواسته وخواهان صلحی دیگر است
ولی خدا چیز دیگری می نویسد.
خدا مثل همیشه میداند وما نمیدانیم. ..و کسی که خدا می شناسد
مطیع امر اوست...واطیعو الله واطیعو الرسول...برای او خفتن جایز است
همین وبس..
افق های دور خبری دیگر از خفتن او می دهند.صلاح ما در دستان
اوست فقط او..کاش همه علی بن حسین را جور دیگری می نگاشتن و
خدا را در نظر می گرفتند.!!
سکوت او تقدیرالهی بود..خفتن او با اراده ی حق بود...
اخر تا کی میخواهند بی نام ونشان بتازند !؟؟؟
تا کی میخواهند مهر خاموشی را بر زبان خود بزنند؟؟
مگر عاشورا یک بازی بود؟؟!!عاشورا زندگی را شرمنده ی خود کرد
وعلی بن حسین ادامه ی آن زندگی بود و بخشی از زندگی سکوت را
می طلبد وبخشی دگر عشق تازی...
روح کربلا بخشی از بهشت بی پایان خداوند بود که ارزانی شده بود...
ودر این سکانس علی بن حسین باید سکوت می کرد و صبر را پیشه ی
خود می ساخت.
ای وای که ما کجای این غافله ایم وچه میکنیم..
کاش یک قطره اشک علی بن حسین را می فهمیدیم ودر صدونقچه ی
اسرار نهان میداشتیم..
نمی دانم روح نالان مردم بی خبر در کدامین چراگاه هوس رها شده بود
که این چنین کردند؟!؟
ولی در این زندگی سکوت وعشق تازی با هم معنا پیدا می کند!!!
زندگیشان را بخشیدند به همین مردمان!!
به مردمانی که آنقدر به خود بالیدند که قرآن خوانده ایم..روز پنج بار در
مقابل خدا ایستاده ایم و به حقانیت محمد (ص)گواهی داده ایم!
مگر علی بن حسین آن خورشید همیشه تابان از نسل پاک محمد (ص)
نبود؟؟به کدامین گناه ؟؟؟به چه حقی!
خدا حق بندگان خود را خواهد گرفت...
ولی زندگی در آن بحبوحه جریان داشت..زمین می لرزید آسمان ها
متعجب بودند می خواستند زمان را نگاه دارند ولی نمی شد!!
آخر زمین دیگر قدم های معصومانه ی امام رو حس نمی کرد..
زمین زار زار گریه می کرد این فراق ودل تنگی برای زمینی که عاشق
بود وپرپر شدن معشوق خود را
می دید سخت بود...
آسمان ها طوفانی بودند بغض آسمان ها وصف ناشدنی بود..نمی
توانستند گریه کنند...هیهات هیهات...
مصیبتی است بزرگ در آسمان ها وزمین...
علی بن حسین گریه می کند ای مسلمانان با خود چه می کنید..؟؟
عطوفت تا چه اندازه؟؟می بیند به حال مردمان اشک می ریزد!!
نه به حال کربلا و وقایع فجیع آن..نه به اسارت شکوفه های محمدی..
به خیال اجنبی هاکربلا تمام شد ولی علی بن حسین هست دیدید
گفتم خدا می داند وما نمی دانیم..!
علی بن حسین را بر شتری برهنه سوار کردند...
به همراه دیگر گلها ی بهشت..
عطر عشق آقا هم جا پیچیده بود... آسمان وزمین بی هوش اند.خیمه
ها چشم انتظار برای فردایی شاید بهتر از امروز..نمی دانم شاید آنان
فراسو را بهتر می بینند!!
نیزه هابوی بهشت را می توانستند استشمام کنند...
ولی افسوس که سپاهیان دشمن هیچ نمی فهمیدند...
شتران قدم هایی سنگین بر می داشتند و به بلعبک نزدیک می شدند
که کاش نمی شدند!
در بلعبک خبر هایی دل سوزانه رد وبدل می شد تا فرسخ ها با اسرا
همگام شدند و شادی کردند!!!
مردم بلعبک خود را به پشیزی فروختند..آنها خود را از یاد بردند..
انها بی انکه بدانند در منجلاب دنیا دست وپا میزدند..نفرین بر آنها..نفرین...
علی بن حسین یک نگاه انداخت همان نگاه کافی بود تا تاریخ کربلا را به
انها نشان دهد ولی باز انان خود را باختند وبه استهزا پرداختند..
دیگر جان ها نوای بی قراری می نواخت...از دور دست ها شام به
چشم می خورد..
وصف پیر مردی که با علی بن حسین همسخن شدو قرآن زمزمه کرد
دل انسان را منقلب می گرداند..
چه عاشقانه امام کلمات دل نشین قرآن را ادا می کرد ودل هر احدی را
می لرزاند وآن پیر مرد که در مقابل پرورش کلمات امام کوته زبان شد
ابراز پشیمانی کرد ولی کاش زودتر می فهمید که چه کرده...کاش قرآن
را عاشقانه تر می خواند کاش ذیالقربی را می شناخت...
علی بن حسین دیگر در بند سکوت نبود او باید وجدانهای خفته را بیدار
می ساخت و عشق تازی را به حد خود می رساند..
زمان غرق دعا بود تا هر چه زودتر تمام شود..
او زندگی را می کشاند زندگی دیگر طاقت راه رفتن نداشت.
ولی جذبه ی علی بن حسین به او تسکین میداد...
رسوایی یزید برای روز گار شیرین بود روز گار حاضر بود خود را طبل کند تا
علی بن حسین در آن بکوبد تا دیگر یزیدی وجود نداشته باشد...
یزید خود را پیروز خطاب می کرد ولی عشق تازی علی بن حسین اجازه
نداد..آخر خدا اجازه داده بود...
همان سخنان کوبنده ی او که اسلام را در ذهن ها یاد آور می
ساخت...
همان معرفی امام در آن مجلس به ظاهر عیان که در واقع بزم
بیچاره گی یزید بود..
یزید در خواب هم نمی دید که امام باشد ..او به گمان خود می داند!!!
ولی در اصل عقل او خالی از سکنه است!!
علی بن حسین ذره ای قد خم نکرد و با نهایت درایت وپاکی کربلا را به
شکلی بی نظیر توصیف کرد...و او مبلغ زندگی بود...
او نهایت جراٌت بود..او از نسل محمد (ص) بود...در این طایفه فقط ترس
از خدا معنا داشت واین برای همگان آشکار بود..
یزید برای خاموش شدن امام به مکبر اشاره می کرد!!؟؟
و امام چه زیبا گفت...این صوت ظفر مندی اسلام وخاندان محمد(ص)
است!!
و یزید جام شراب را بر سر می کوفت...او نمی دانست که در مقابل چه
کسی ایستاده!!او پیشینهی او را نادیده گرفته بود..
یزید به خیال خود تقدیر را از بر نوشته و پیروز میدان هم خود اوست اخر
نویسنده خود اوست!!
آشوبی که در مردم بود خبر از بی خبری می داد ولی چرا بدون تامل با
یزید هم اخت شدند؟؟
مگر شرط عاقل بودن این بود..نمی دانم.سوالی است بی جواب.....
امام رفت...تا خدا خود یزید را نیست کند وروزگار را شاد کند..
امام با رفتنش خیلی چیزها گفت..خیلی حرف ها زد..
کاش بفهمیم...


